تبليغاتX
* دی *

* دی *


می گفت:

بی صاحب نیست و اربابش او را به حال خود رها نمی کند.



+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت4:43توسط محمّدرضا جابری | |


آن که بر فراز بلندترین کوه رفته باشد ؛ خنده می زند بر

همه ی نمایش های غمناک و جدی بودن های غمناک.


" نـیـچـه "


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت4:47توسط محمّدرضا جابری | |




"لو علم المدبرون، کيف اشتياقي بهم، لماتو شوقا"


اگر آنان که از درگاه من روی برتافتند، می دانستند که

چقدر مشتاق آن ها هستم،هر آینه از شوق جان می سپردند


سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه باک   ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت0:37توسط محمّدرضا جابری | |


بهانه برای آغاز

                   دلیل برای ادامه

                                       توجیه برای جدایی


+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت0:4توسط محمّدرضا جابری | |


آب بی تو حرام و می با تو حلال...


+نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت5:17توسط محمّدرضا جابری | |


تـاریـخ را انسان های متوسط جوامع پدید آورده اند که در پشت سر

قهرمانان خود ایستاده اند و از آنها تبعیت می کنند. اگر این قهرمانان

نبودند، مردان متوسط هرگز از زندگی عادی خود فراتر نمی رفتند.


" کارلایل "




+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت0:34توسط محمّدرضا جابری | |


شیطان می شوم تا به خـدا پناه ببری


+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت14:49توسط محمّدرضا جابری | |